تبليغاتX
عظمت در نگاه توست نه در آنچه بدان مي نگري .حضرت امام موسي كاظم (ع)

خوش آمديد

گفتاری چند
بازی کودکان
/

بازی کودکان

 

به فعالیتهایی که کودکان با جنب و جوش و تحرک و از روی رغبت و شوق و رضایت کامل انجام می دهند بازی گفته می شود.

بازی برای کودک امر فطری و نیازی طبیعی است. او عاشق بازی است و فعالیت و علاقه اش به بازی و جست و خیز نشانه سلامت جسمی و روحی اوست. بازی کودک را برای وبرو شدن با واقعیتها ی زندگی آماده می سازد و او را در تعدیل پرخاشگری ،ستیزه جویی وکنترل احساسات همچون خشم وترس کمک می نمایند. بازی وسیله ای است برای مهارت بخشیدن به حواس ،بیان احساسات ،برقراری روابط وهمکاری با دیگران ، یادگیری ، آگاهی از قدرت و توانایی وآشنایی با خواص فیزیکی اشیاء کودکان از طریق بازی و فعالیتهای ورزشی به اجتماع وارد می شوند و در تعامل با همسالان خود توان بالقوه اجتماعی شدن را به فعل در می آورند.

بازی کودکان بیانی از خواست درونی آنها است می توانیم با مشاهده بازی کودک نسبت به شناخت او اقدام کنیم کودک از راه بازی مهروعلاقه، خشم و کینه خود ار بروز می دهد.

با مطالعه بازی کودک می توان ابعاد مختلف شخصیتی او را بررسی کردو نسبت به چگونگی رفتار عاطفی او قضاوت نمود.

کودکان مدت زیادی از اوقات فراغت خود را در بازیهای جسمی و ذهنی صرف می کندو دیدگاههای مختلف خود را از زندگی ارائه می دهند.

محبت یا خشم خود را نسبت به موجودات جاندار و بی جان نشان می دهند ، می خندندو می گریند ، خاموش و متفکر می شوند ، شلوغ و پرهیاهو شده و می سازندو ویران می کنند.

البته هرگونه تخریبی از سوی اطفال نشان خشم و کینه او نیست. زیرا آگاهی برای ارضای حس کنجکاوی اوست .

بنابراین نباید بازی را امری کم ارزش، تفننی وصرفاً وسیله ای برای تفریح، سرگرمی و گذران اوقات فراغت تلقی نمود زیرا بازی یکی از عومل مهم در سلامت و رشد جسمانی و روانی و عاطفی کودک است. و اگر به خوبی طراحی و برنامه ریزی شود وسیله ای بسیار مناسب برای تربیت اجتماعی و تکوین شخصیت کودکان است .

در فصل هفتم از اعلامیه جهانی کودک، درباره تعلیم وتربیت و حقوق کودکان آمده است :

«کودک حق دارد از تعلیم و تربیت بهره مند گردد.»  

هدف تعلیم وتربیت باید رشد فکری کودک ،پرورش استعدادهای او ، پرورش قوه قضاوت او ، پرورش حس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی او و بارآوردن او به عنوان یک عضو مفید جامعه تحت شرایط مساوی با دیگران گردد .

منابع و مصالح عالیه کودک باید سرلوحه رفتار کسانی که مسئولیت تربیت و هدایت کودک را به عهده دارند ، قرار گیرد.

این مسئولیت در مرحله اول متوجه پدرو مادر کودک است . کودک باید از امکانات کامل بازی و تفریح که متوجه تحقق یافتن هدف تعلیم و تربیت است برخوردار گردد.

جامعه و مقامات دولتی باید برای توسعه و تحقق یافتن این حق در کلیه موارد بکوشند.»

از این رو اولیا و مربیان نیز می بایست بازی را بخش مهمی از زندگی کودکان به شمار آورند . هرگز آنان را از بازی منع نکنند و با فراهم ساختن ابزار و امکانات مناسب ، به آنان فرصت دهند تا به میزان توانایی و ضعف های خود پی ببرند .مهارتهای اجتماعی و شخصیتی خود را توسعه دهند و برای ورود به دنیای بزرگسالان و واقعیت های زندگی آماده شوند. بیاموزند که چگونه شاد بوده و از زندگی لذت ببرند .

بنابر این هیاهو و ابراز احساسات کودکان در هنگام بازی حاکی از سلامت آنهاست .و بایستی مورد توجه والدین و اولیا مدارس قرار گیرد و آنها را مانعی بر اسر راه درس قلمداد نکرده و آنها را محدود نسازند.

در دنیای امروز اهمیت بازی به حدی است که در اکثر محافل تعلیم و تربیت درباره آن بحث به میان می آید .

بسیاری از کشورها به خصوص در مدارس پیش دبستانی و دبستانی برای تربیت شهروندانی مسئول و دانش آموزانی مشتاق آموختن با بهره گیری از بازی موفقیت های چشمگیری را کسب کرده و توانسته اند فضای مدارس را جذاب ، با نشاط و دلپذیر نموده و به توفیق های آموزشی زیادی نائل شوند.

 

منابع :

دفتر هشتم نیروو نشاط .

کتاب اسلام و بازی کودکان تألیف دکتر احمد بهشتی .

کتاب درس تربیت بدنی در دوره ابتدائی .

مقاله« بازی راهی جهت آماده شدن برای زندگی است» ترجمه دکتر قوام الدین جلیلی .

 

 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 3:2| نویسنده : سکینه باقری |
معلم من

 

تقدیم به تمامی معلمان و استادانی که با آموختن کلمه ای به من مرا بنده ی خویش ساختند .  

مي توان در سايه آموختن              گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم               پس، سوداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                از معـلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو         چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما             اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است        يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين        آنکه دين آموزد و علم  يقين

استاد حسين شهريار       

جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 0:44| نویسنده : سکینه باقری |
آموزگاری یک فرصت است

 

گفت‌وگو با دكتر حسین احمدی، معاون آموزش عمومی وزارت آموزش و پرورش.
در گفت‌وگویی با دكتر احمدی، برخی از نكات مطرح شده در نوشته و نیز مسایل آموزش و پرورش ایران را با وی در میان بگذاریم. آن چه در پی می‌آید چكیده‌ای است از گفت‌وگویی مفصل كه با معاون آموزش عمومی و امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش انجام داده‌ایم.
حسین احمدی دارای درجه دكتری در رشته «فلسفه تعلیم و تربیت» است. او كه در حال حاضر معاون آموزش و پرورش عمومی وزارت آموزش و پرورش است، پیش از این به عنوان مدیركل دفتر ارزشیابی تحصیلی و تربیتی و مدیركل دفتر آموزش ابتدایی در همین وزارتخانه فعالیت كرده است. تألیف چند مقاله، كتاب و انجام پژوهش‌های مختلف آموزشی و پرورشی در كارنامه علمی احمدی به چشم می‌خورد.
● اهمیت دوره ابتدایی چیست؟
▪ دوران كودكی كه حدود دو سال آن در آمادگی، پنج سال در دوره ابتدایی و سه سال در دوره راهنمایی (كه به آموزش عمومی مرسوم گشته است) سپری می‌شود، دوران بسیار حساسی است. در این دوران جنبه تربیت بر آموزش صرف ذهنی غلبه دارد، یعنی دوران كودكی دوران تربیت است.
دوره آموزش عمومی، دوران ایجاد زیرساخت و پی‌ریزی استوانه‌ها و ستون خلق و خلق فرد جهت سازگاری، تهذیب و رشد موزون فرد است. بنابراین در این دوران ما باید كنجكاوی كودك را تقویت كنیم. او را به سمت علم و دانش ببریم. روحیه قانونگرایی، قانون‌پذیری و پرورش خصلت‌های انسانی را به او آموزش دهیم. مهارت‌های زندگی و تفكر را به او بیاموزیم و در یك كلام كودك را برای زندگی آماده كنیم.
● پس طبیعتاً نقش تربیتی معلمان این دوره بر نقش آموزشی‌شان غلبه دارد؟
▪ در این دوران معلمان ما نفس انسانی و مولود تازه و نورسی را كه از فضای محدود و از میان تعداد معدود افراد خانواده به گستره‌ای وسیع و جمعیتی متفاوت و متعدد وارد شده است باید به مقام بلند انسانی برساند و از ورود به پستی و سستی و كجروی بازش دارد. نگذارد كه استعدادها به هرز برود.
او را بشناسد و بكوشد ملكات و صفات حسنه را با آموزش و تكرار و تمرین و ممارست، در او درونی كند. یعنی بایستی زبان كودكی بگشاید و بداند كه همین كودك نقش و یادگار معلم را برای همیشه در ذهن و دل خود جاودانی خواهد كرد و با روح خود گره خواهد بست. معلم در بینش اسلامی حكیم است، علم با اخلاق در الگوها و اسوه‌های ما ممزوج شده است. معلم نقش عاطفی مهمی دارد، نقش مشاوره‌ای و از همه سنگین‌تر نقش تربیتی و الگویی دارد.
● به رغم اهمیتی كه دوره آموزش عمومی و بخصوص دوره ابتدایی دارد، به نظر می‌رسد كه در نظام آموزشی ما به این دوره كم‌توجهی شده و این دوره زیر سایه سنگین دوره متوسطه قرار گرفته است. فكر می‌كنید علت این بی‌توجهی چیست؟
▪ شاید دیر بازدهی و فاصله‌ای كه وجود دارد تا او شغل به دست آورد. شاید جوان بودن كشور و بی‌‌اهمیتی به نقش سرمایه انسانی، ما را به این وضعیت سوق داده است. شاید هم فرهنگ گذشته ما، ضرب‌المثل‌های ما سبب این بی‌توجهی است.
● یعنی پیشینه فكری و فرهنگی ما به دوران ابتدایی یا بهتر بگویم كودكی بها نداده است؟
▪ البته فرهنگ دینی ما توجهی خاص به كودك دارد. ببینید رفتار پیامبر با كودكان چگونه بود؟ چگونه با كودكان بازی می‌كرد. پیامبر به كودكان سلام می‌كرد، به تربیت آنان همت می‌گماشت. با تشویق، آنان را رشد می‌داد. از تنبیه پرهیز می‌كرد. به حرف كودكان گوش می‌داد. می‌فرمود: آنان را به آداب و رسوم خود مجبور نكنید.
زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان خود شما آفریده شده‌اند. از دیگر ائمه ما به ویژه از حضرت علی(ع) نقل شده است كه قلب نوجوان مانند زمین خاكی است. معلم باید تلاش كند كه كودك در این دوران دانشی بیاموزد كه كاوش محور باشد و در این دوران تربیت او اخلاق محور و مهارت‌هایش تجربه محور باشد.
● اخیراً از سوی آموزش و پرورش تعبیر «مدرسه زندگی» ‌مطرح شده است. این تعبیر چه مفهومی دارد، و چه آموزش‌هایی را دربرمی‌گیرد؟
▪ یعنی مدرسه به جسم و قوه جسمانی كودك اهمیت دهد. كودك صحیح راه برود، صحیح بنشیند، صحیح و درست غذا بخورد و از نظر جسمی سالم باشد.توجه به نشاط، سرزندگی، پویایی و تلاش از دیگر ویژگی‌هاست. ارتباط با همسالان، آموزش رعایت حقوق دیگران؛ این كه كودكان ما بیاموزند انسان در خور احترام است، رعایت عدالت یعنی رعایت حقوق دیگران، انسان در خور كرامت است و نیازمند ارتباطی عادلانه است. توجه به خلاقیت، توجه به علم نیز از دیگر مسائل است.
● پس در واقع همه آنچه كه فرمودید، آموختن چگونه زیستن برای كودكی است كه می‌خواهد در جامعه فردا زندگی كند. یعنی همان تعبیر «جامعه پذیری» كه جامعه‌شناسان و متخصصان علوم تربیتی به كار می‌برند؟
▪ مقام رهبری فرمودند به كودكان فلسفه بیاموزید. فلسفه یعنی قدرت استدلال ایجاد كردن، در این جا صحبت از عینی و ذهنی، رابطه صورت ذهنی با شیء خارجی، متغیر و ثابت و وجوب و امكان و... نیست. مهم این است كه فلسفه، برخلاف برخی از علوم و فنون با سرشت انسان آمیخته است.
برخی ادعا می‌كنند كه هر كودك فیلسوف به دنیا می‌آید. البته این حرف بزرگی است. هر انسانی پیش از كسب مهارت و شغل، مهارت و غریزه فلسفیدن دارد. انسان علاقه‌مند است كه درباره جهان تفكر كند. كودكان می‌پرسند و سؤال اولین گام فلسفیدن است.
● و شما می‌خواهید فلسفه را، از آن نوعی كه گفتید و توضیح دادید، به كودكان بیاموزید؟
▪ بلی. برخی می‌گویند كودك ظرفیت ندارد. این گمان باطلی است. فلسفه آموختن به كودكان به شكل و نوع آموزش ما بستگی دارد. اگر به كودكان اجازه داده شود فكر كنند، سؤال كنند، حرف بزنند، مشاركت كنند و مقلد نباشند، این فلسفه است. وقتی ذهن كودك بی‌جواب نماند، وقتی به حق طبیعی و خدا داده كودك توجه شود و كودك قادر به تفكر، قیاس كردن، نتیجه گیری كردن، تعمیم دادن، مثال زدن و نوآوری باشد، این آموزش فلسفه است.
● پس در واقع منظور درونی كردن فلسفه است؛آموزش نگرش پرسشگر و تفكر انتقادی؛ پرورش پرسشگری، پرورش تخیل و خیال‌پردازی...
▪ بلی. برای مثال همین قدرت تخیل كودك یك ابزار تربیتی است كه در هنر و انشا می‌توان از آن بهره گرفت. در پوشش داستان‌های خیالی، حقایق فلسفی و اخلاقی و خلاقیت را به كار انداخت. در پرسش‌ها باید به وجدان و فطرت و عقل یا تجربه‌ها و داده‌های بیرونی و حواس مراجعه كرد و پاسخ را بدون لجاج و تعصب به دست آورد.
باید جواب را از خود سؤال بیرون كشید و به تعبیر سقراط زایاندن فكر مخاطب و درآوردن فكری جدید و سالم از طریق تحریك ذهن و وجدان و بیدار سازی وجدان خود فرد است.باید كودك را منطقی، اندیشمند و دارای قوه تمیز و تشخیص پرورش داد.پیاژه گفته است: یك فیزیكدان نابغه بزرگسالی است كه توانسته است ظرفیت‌های خلاق دوره كودكی خود را به جای آن كه زیر فشارهای اجتماعی محافظه‌كارانه مدفون سازد، همواره در خود زنده نگه می‌دارد.
● نظام آموزشی نمره‌گرای ما، نظامی كه بخش عمده آموزش را در قالب محفوظات ارائه می‌دهد، تا چه حد می‌تواند به كودك در نگهداری ظرفیت‌های خلاقش كمك كند؟
▪ باید روزهای تحصیل و ساعات درسی را اضافه كرد، نه به معنی كلاس‌داری. بلكه ماندن در مدرسه، حتی جمعه‌ها، توأم با تفریح و ورزش و كارهای گروهی. باید نظام برنامه‌ریزی درسی و نظام برنامه‌ریزی آموزشی خود را در زمینه‌هایی متحول كنیم.
افلاطون سخنی دارد كه می‌گوید: «حرف‌هایی را می‌گویم، ولی دستانم انجام نمی‌دهند. نمی‌دانم چرا بین دهانم و دستانم فاصله است.» ما هم از اهمیت این دوره می‌گوییم، ولی در عمل توجه نمی‌كنیم.
● وزیر آموزش و پرورش سال تحصیلی ۸۶-۸۵ را سال آموزش ابتدایی اعلام كرده است. برای این سال چه برنامه‌هایی در نظر گرفته شده است؟
▪ جلسات مختلفی راجع به مسائل مختلف اعم از نیروی انسانی، اقدامات رفاهی، برنامه درسی، فضا و تجهیزات و امكانات و قوانین و مقررات و غیره تشكیل شده است.
در گردهمایی و جلسات آموزشی برای مدیران و معلمان و خانواده‌ها اهمیت این دوره یادآوری و مطبوعات و رسانه‌ها در ارتباط با این موضوع گفت‌وگو شده است.۷۵۰۰۰ نفر ازمعلمان پایه اول تشویق شده‌اند. ۴۰۰ مدرس قرآن تربیت شده و این مدرسان هزاران نفر از معلمان را آموزش داده‌اند.در بعضی از زمینه‌ها، تغییراتی در حق مدیریت ایجاد شده و تبعیضی اگر بوده، برطرف شده است. لوح تقدیر برای مجریان طرح كرامت صادر شده است. به آموزش پیش‌دبستانی نیز توجه خاصی شده است.
● مگر دوره پیش‌دبستانی دوره رسمی آموزشی است؟
▪ دوره پیش‌دبستانی از دوره‌های رسمی نیست، ولی به دلیل تأثیرگذاری آن، و به دلیل این كه پایه‌ای برای آموزش‌های دبستانی است، نبایستی مورد غفلت واقع شود. بچه‌ها آنچه كه تا ۶ سالگی می‌آموزند، ماندگار است. به همین خاطر امسال حدود ۸۰۰۰ نفر از مربیان این دوره به روش‌های متفاوت و در مدرسه یا مهدها و یا پیش‌دبستانی‌های غیرانتفاعی و مردمی آموزش‌های قرآنی دیده‌اند.
برای رشته كاردانی و كارشناسی آموزش مربیان پیش‌دبستان مجوز اخذ شده است. از وظایف مهمی كه ما به عهده داریم، این است كه طرح كرامت را گسترش دهیم. این طرح با كمك معلمان اجرا می‌شود.
● مهم‌ترین مشكلات دوره ابتدایی چیست؟
▪ معلمان ما شش روز هفته در مدرسه هستند و همه روز درگیر با آموزش و مدرسه هستند، در صورتی كه در دوره‌های دیگر این طور نیست. معلمان با تحصیلات كمتری را به این دوره روانه كردیم و تسهیلات لازم را برای ارتقای آنان فراهم نكردیم.
امروز كه بحث عدالت مطرح است، باید تمام مزایا و امكانات و تسهیلاتی كه دوره‌های دیگر آموزش و پرورش و یا مدرسان دانشگاه‌ها دارند برای آنان فراهم كنیم. دلگرم كنیم. ماندگاری ایجاد كنیم.
معلمان اسوه‌های صبر و شكیبایی هستند. روان‌شناس، مربی، یاور، هنرمند، جانشین پدر و مادر و كانون عشق و محبت هستند.ما در زمینه مربی پرورشی، مربی بهداشت و مربی تربیت بدنی كمبود داریم. از نظر فضا، تجهیزات و امكانات مدارس ما در محدودیت هستند. معلمان راهنما برای نظارت چه در شهر و چه در روستا كم است.
● از نهادها و ارگان‌های دیگر چه توقعی دارید؟
▪ سهم آموزش و پرورش در بسیاری از نقاط جهان ۷ تا ۸ درصد درآمد ملی است و این در كشور ما حدود ۲ تا ۵/۲ درصد است. این مسئله مشكل‌زاست. مسئله بعدی درجه بندی مدارس است كه براساس آن نیرو اختصاص می‌یابد. این درجه‌بندی سالیان سال است كه تغییر نكرده است. اینها در برخی موارد عادلانه و صحیح نیستند. باید این قوانین را اصلاح كرد.
تبصره ۳۷ قانون برنامه دوم توسعه باید اصلاح شود. باید در دوره ابتدایی و راهنمایی بحث گسترش فناوری IT و ICT را داشته باشیم. ما درخواست داریم فقط یك سال برای توجه نباشد، بلكه رسیدگی به ابتدایی ده ساله باشد و دهه ابتدایی داشته باشیم تا بتوانیم این دوره را با اولویت‌هایی كه به آن می‌دهیم با دوره‌های دیگر هم‌سطح كنیم.
● اگر شما خبرنگار بودید، چه نكته‌ای را به این گفت‌وگو می‌افزودید؟
▪ شغل معلمی یك افتخار و یك فرصت است.

امید نیایش
مصاحبه: همشهری آنلاین
جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 0:4| نویسنده : سکینه باقری |
روش TFU (آموختن برای فهمیدن)
هو
پیش از این، جَسته و گُریخته دربارة روش TFU (آموختن برای فهمیدن) چن جایی مطالعه کرده بودم ولی این بار مقاله دوست عزیزی را برای آشنایی بیشتر شما عزیزان درج کرده ام .

و مقاله

اول از همه اینکه چارچوبِ آموختن برای فهمیدن، چهار اندیشة کلیدی را در خود دارد: موضوعات زایشی (عنوانی که در تعامل با بزرگواران دیگر بجای Generative Topics برگزیده شد)، اهداف ادراکی (یا آنگونه که خودِ واضعان مفهوم میگویند: Understanding Goals)، عملکردهای ادراکی (شاید بجای Performances of Understanding) و ارزیابی مستمر (در عوضِ Ongoing Assessment).
اینکه اینها چه هستند و به چه کار میآیند، بحثی طولانی را طلب میکند که هربار اندک اندک به آنها خواهم پرداخت. اینبار قصد دارم بیشتر بر موضوعات زایشی تأکید کنم؛ گرچه کم و بیش از دیگر مؤلفه های سازندة TFU هم خواهم گفت.
موضوعات زایشی، موضوعاتی هستند که در شبکه ای تارعنکبوتی، ارتباطاتی چندگانه با علایق و تجربیات دانش آموزان – چه در داخل و چه در خارج مدرسه – دارند و این قابلیت بسیار بسیار اساسی و مهم را دارا هستند که میتوانند به روشهای گوناگون و مسیرهای مختلف آموخته شوند. موضوعات زایشی وابسته به موضوعات دیگر هستند؛ مرکز بحث را شکل میدهند و هر دو – هم دانش آموز و هم معلّم را؛ تأکید میکنم: و معلّم را – درگیر میسازند. در این بیان، انتخاب اینگونه موضوعات، نزدیکی زیادی به روشی دارد که نامش را آموزش موضوعی (در قبال Thematic Teaching) میگذارم. امّا دقیقاً همان نیست. گرچه میتوان با اندکی تیزبینی، موضوعات قدیمی را به موضوعاتی زایشی بدل کرد.
شاید با پرداختن به تجربة شخصی انتخاب نخستین موضوع زایشی برای درس انشاء این مسأله شفّافتر شود. جلسة نخست سر کلاس رفتم و عامداً – از آنجاکه مدّعی بودم میتوان موضوعات کهنه را با کمی درایت به انواعِ زایشی آن تبدیل کرد – اولین موضوع را "پاییز" انتخاب کردم؛ همان موضوع قدیمی، کهنه، دستمالی شده، بی رنگ و بو و خاصیت، ظاهراً فاقد هرگونه خلاقیت نوشتاری که با کمی اغراق و پُرگویی همسن پیدایی درس انشا در ایران است. به بچّه ها گفتم "بعضی چیزها هست که آنقدر استفاده شده اند، دیگر ویژگی اصلیشان را از دست داده اند؛ مثلاً اگر کسی بگوید برای افتخار ملّتم و کمک به همنوعانم و سربلندی جامعه ام درس میخوانَم؛ هزاری که راست بگوید، از تهِ دل و جانش هم بگوید و بهترین نیّتها را نیز داشته باشد، کسی باور نمیکند؛ بس که از این تعابیر به شیوه های گوناگون بهره برداری شده." سپس پرسیدم "با این مقدمة کوتاه، اگر بخواهم موضوعی برای نوشته های شما انتخاب کنم، به نظرتان میآید چه چیزی را پیش بکشم؟" پاسخها متفاوت بود "علم بهتر است یا ثروت؟" "تابستان خود را چگونه گذراندید؟" "دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟" و در این بین البته "پاییز (و شاید دیگر فصول) را توصیف کنید." حرفشان را تصدیق کردم و گفتم که میخواهیم چند ماهی را با همین موضوع یعنی توصیف پاییز بگذرانیم... که البته موج اعتراضها بود و تمسخرها که "دیگر بزرگ شده ایم." "پارسال داستان نویسی و فیلمنامه نویسی یاد گرفته ایم. حالا پاییز را توصیف کنیم؟" "از دوم ابتدایی همین موضوع را نوشته ایم" و ... . حق داشتند! امّا خیلی نگذشت که فهمیدند میشود طوری دیگر پاییز را توصیف کرد. خیلی نگذشت؛ اما در همین مدت کوتاه به من و – امیدوارم – شاگردانم در کلاس خیلی خوش گذشت.
برای اینکه دانش آموزان، در حال و هوای پاییز – که هنوز شهرمان را فرانگرفته بود – قرار بگیرند برگه های از پیش آماده شده ای را در اختیارشان گذاشتم: "کبوتر چاهی" یکی از داستانهای مارکو والدو (فصلها در شهر) نوشتة ایتالو کالوینو. پیش از آنکه متن را بخوانیم از عشقم به کالوینو گفتم و اینکه چقدر این نویسنده خلاّق است و چطور داستان شوالیه ای را تعریف میکند که اصولاً نه در دنیای واقع که در دنیای داستان هم وجود ندارد... چطور اشرافزاده ای را تمام عمر به بالای درختی میفرستد تا زندگی کند و دیگری را به دو نیمِ نیک و بد تقسیم میکند و چگونه از شهرهای نادیدنی داستانها ساخته و در جای دیگر داستانی خلق کرده که شمای خواننده شخصیت داستان هستید. خلاصه تا آنجا که میتوانستم با یادآوردن تکه های داستانهای کالوینو شوقشان را زیاد کردم تا بفهمانم که موضوع کلاس برای من هم جذّاب است. (یادمان باشد که پیش از این هم تأکید کردم: موضوعات باید معلم را هم به قدرِ دانش آموز درگیر سازد.) بعد از همة این مقدمات، داستان را خواندیم. صحبت کردیم که محوریت داستان با توجه به موضوعِ ما چیست؟ و همه تقریباً متفق القول بودند که از "مهاجرت پرنده ها در پاییز" صحبت میکند و به مستمسک این، داستان مردی را روایت کرده که عاشق طبیعت است.
پس به این بهانه میتوانستم به بچه ها یاد بدهم که برای خوب نوشتن نیاز به خوب دیدن هست؛ اگر میخواهید دربارة پاییز بنویسید، اوّل باید مهاجرت پرنده ها را ببینید. امّا این هدفِ ادراکی (Understading Goal) نباید یکسره، بی هیچ واسطه ای به خوردِ دانش آموز داده شود. نمیخواستم مستقیم به آنها بگویم "شما! بله خودِ شما! همین الان بنویس؛ حفظ کن؛ بخاطر بسپار که برای خوب نوشتن باید خوب ببینم." در واقع هدف ادراکی، حکمی است که بیان میکند در فلان مرحله چه چیزی بیشترین اهمیت را دارد تا دانش آموز آنرا فرا بگیرد. امّا این اهداف ادراکی، از طریقِ عملکردهای ادراکی (Performances of Understanding) توسعه میابند و تثبیت میشوند. در واقع باید فعالیتی برای بچه ها تعریف میکردم تا از طریق آن نشانشان بدهم که خوب دیدن مقدمه و زیربنای خوب نوشتن است. دست به کار شدم؛ دست به کار شدیم.
قرار شد بچه ها از جلوه های پاییز – طی دو هفته؛ تا آب و هوای شهرمان هم پاییزی بشود – عکس بگیرند؛ یا نه، حتی اگر میتوانند عکس از این وَر و آن وَر پیدا کنند؛ خدا پدر و مادر اینترنت و جستجوی تصویری گوگل را هم بیامرزد! فقط توضیح دادم که از همین امروز، مثل اینکه دوربینی بالای سرتان نصب باشد، همة تصویرهایی را که از مقابلتان میگذرد، ثبت میکنید و بعداً با روزهای قبل مقایسه میکنید تا بفهمید چه چیزی تغییر کرده؛ پاییز با خود چه جلوه هایی آورده.
عکسها بی نظیر بود. بچه ها توانسته بودند خیلی خوب ببینند. یکی از تله ویزیون خاموش خانه شان عکس گرفته بود که یعنی مدرسه ها باز شده و تله ویزیونها خاموش. آن دیگری، از میوه فروشی محلشان که مرکبات آورده بود و انار. سومی زرد شدن برگها را با سلیقة خودش به تصویر کشیده بود و تقابل سبز و زرد را در چند برگ نمایش داده بود. چهارمی، لباسهای پاییزیش را با کیف مدرسه اش همراه کرده بود و روی میز چیده بود. پنجمی عکس پیرمردی را آورده بود و توضیح داده بود که به خزانِ عمر نظر داشته. دیگری، در عکسش کلاغ پارکِ شهر را نشان داده بود و ... اینها را با نظمی که نشان دهندة علاقة خودم به موضوع باشد، در چند اسلایدِ پاورپوینت چیدم و با استفاده از ویدئو پروژکتور در جلسه های بعدی به بچه ها نشان دادم. بدون پرسیدن، معلوم بود که درک کرده اند چقدر خوب دیدن و جمع کردن دیدنیهای مختلف در یکجا در توصیفِ مناسب مؤثر است.
همزمان با نمایش عکسها، بچه ها ایده های دیگری را که به ذهنشان رسیده بود؛ امّا عکسی تهیه نکرده بودند میگفتند تا جاییکه حتی صحبت از تبلیغ پاییزة شهروند هم شد!
بگذریم؛ این تنها یک نمونه از زایندگیِ موضوع پاییز بود. هر جلسه هدف ادراکی جدیدی انتخاب میکردم و همین فرایند را به مرکزیت موضوع پاییز ادامه میدادم: یک روز داستان اُ.هنری را (آخرین برگ – همان که اگر آخرین برگ پاییزی میفتاد، دخترک میمُرد؛ پس پیرمرد نقّاش همسایه دست به کار شد تا به بهای جان خودش جان دخترک را برهاند) برای بچه ها به کلاس بردم و بازگویی شهریار از این داستان را هم خواندم (مادری بود و دختر و پسری – پسرک از میِ محبت مست ...) همینطور بخشهایی از شعرهای نصرت رحمانی، اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج؛ تا بچه ها ادبی نویسی را بیازمایند.
درسهای کلاس اول راهنماییشان میشناسندش. (مفهوم زایشی بودنِ موضوع روشنتر شد؟) از سوی دیگر، با هدف آشنایی بچه ها با ساختار مقاله و با استفاده از همان نوشتة محمودی، یکی از انواع ساختارها و فرمتهای مقاله را آموختیم و به این خاطر که یاد بگیریم برای نوشتن بعضی از موضوعات نیاز به تحقیق کتابخانه ای هست، هر کدام از دانش آموزانم، یکی از موضوعاتی را که با همفکری خودشان و البته نظر من انتخاب شده بود، به صورت مقاله نوشتند: جشن مهرگان، مدرسه، سرشماری. (میبینید که این مخلاصه کنم؛ روز دیگر، صحبت از ترشی شد و اینکه فصل ترشی، پاییز است. برای اینکه دست بچه ها روان بشود و یاد بگیرند که برای بعضی نوشته ها نیاز به مصاحبه هست، سراغ مادرها و مادربزرگها و خاله ها و عمه ها فرستادمشان تا دستور ترشی بنویسند و البته برایشان نمونة نجف دریابندری را خواندم و همینطور نمونة علیرضا محمودی (مائده های زمینی) که از آش گفته بود و تاریخچه اش و اینکه به ماه رمضان مربوط میشد که بودیم. (یادمان باشد که موضوع زایشی باید با تجربة بچه ها بیرون و درون مدرسه همخوان باشد؛ تجربة دمِ دستِ ما، ماه رمضان بود؛ که شاید هر روز بچه ها – اگر آش نخورند – آش میبینند.) تا رسید به آش معروف ناصری که در " شرح زندگانی من" عبدالله مستوفی آمده که بچه ها به واسطة وضوعات هم به همان مرکز شبکه، یعنی پاییز مربوط است.) این بار تأکیدم بر آغاز و پایان مقاله ها بود. غیر از این، بچه ها متنی انگلیسی در اختیار دارند دربارة پاییز که آموزش ساختِ آلبوم برگهای پاییزی است و Making a Leaf Scrapbook نام دارد. قرار است، به این بهانه – که باز به پاییز نظر دارد – و پس از ترجمة متن، کمی هم از ویرایش و درست نویسی صحبت کنیم.
به اینها اضافه کنید چندین و چند کار جنبی دیگر را که من و کلاسهایم را دو ماه است با موضوع زایشی پاییز مشغول نگاه داشته. آنچه درباره اش چیزی نگفتم ارزیابی مستمر (Ongoing Assessment) است که بعدتر – اگر مجالی بود – خواهم نوشت. امّا همینقدر بگویم که هدف اینگونه ارزیابی این نیست که معلّم مدام دانش آموز را به ضربِ نمره و زورِ امتیاز مورد ارزشیابی قرار دهد. هدف، این است که دانش آموز به گونه ای مستمر دربارة عملکردهای ادراکی خودش، بازخورد (Feedback) دریافت کند تا آنها را بهتر و بهتر نماید. چطور؟ هم از طریق بازخوردهای معلم؛ هم دیگر دانش آموزان و از همه مهمتر از طریق بازخوردهای دریافتی از سوی خودش – چه چیزی میتواند از این مؤثرتر باشد؟ امّا، چطور میتواند این کار را بکند؟ خیلی سخت نیست؛ باید ملاکی برای ارزشیابی در اختیار داشته باشد؛ مثلاً فهرستهای کنترل (Check List) تا کارهای انجام داده اش را علامت بزند؛ یا شاید آنگونه که عمل کرده ام خوب باشد نمونه های برگزیدة انشاهای بچه ها را برای همه تکثیر کنی، درباره شان و اینکه چرا خوب هستند، توضیح بدهی، تا بعضی از معیارها را ببینند.
نمیدانم توانسته اید عظمت این شیوه را درک کنید یا نه؟ شیوه ای که اگر هوشمندانه به کار گرفته شود، معجزه میکند. اینکه چطور معجزه میکند را نمیدانم؛ امّا میدانم که با استفاده از این روش، کلاسها نه تنها برای دانش آموزان که برای معلّم هم لذت بخش میشود.

چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 1:7| نویسنده : سکینه باقری |

JavaScript Codes