تبليغاتX
عظمت در نگاه توست نه در آنچه بدان مي نگري .حضرت امام موسي كاظم (ع)

خوش آمديد

گفتاری چند
روزي كه نيوتن ...

ايزاك نيوتن در خانواده‌اي مزرعه‌دار به دنيا آمد. تحصيل در آن خانواده به هيچ وجه مرسوم نبود به طوري كه پدر و پدربزرگ او، حتي نمي‌توانستند نام خود را بنويسند يا بخوانند. آيزاك هنگام تولد، نوزادي نارس بود و همان طور كه بعدها اين موضوع را از بيان مادرش تعريف مي‌كرد، هنگام تولد آن به اندازه‌اي كوچك بود كه در يك شيشه يك ليتري جا مي‌گرفت. هيچ اميدي به زنده ماندن او نبود. با وجود اين، او زنده ماند، رشد كرد، از كوچكي فاصله گرفت و شخصيت بزرگي شد.

  پدر نيوتن پيش از تولد او جان سپرد و شايد اگر زنده بود، به او اجازه تحصيل نمي‌داد. او مزرعه‌دار بود و به احتمال زياد همين كار را براي پسرش مناسب مي‌دانست. مرگ پدر، ازدواج دوم مادر و واگذاري سرپرستي آيزاك به پدر بزرگ و مادربزرگش، فرصتي را فراهم آورد تا او به مدرسه برود. براي پدربزرگ و مادربزرگ كم حوصله آيزاك، فرستادن پسرك به مدرسه روزانه لطف زيادي داشت، زيرا با اين كار، آيزاك بيشتر روز را بيرون از خانه خواهد گذراند! آيزاك در مدرسه هم به اندازه‌ي زماني كه نزد پدربزرگ و مادربزرگش زندگي مي‌كرد، تنها بود. او دوستان اندكي داشت.

  در سال‌هاي نخستين تحصيل، يك هم‌كلاسي داشت كه هم از لحاظ درسي و هم از لحاظ نيروي بدني، از او برتر بود. نيوتن در جريان يك درگيري از دست آن هم‌كلاسي به شدت كتك خورد. طبيعي بود كينه او در دل نيوتن زبانه بكشد. بايد به نحوي از او انتقام مي‌گرفت. نيوتن نمي‌توانست با نيروي بدني با او رويارويي كند. از اين رو، تصميم گرفت در درس از او پيشي بگيرد. به اين ترتيب، نيوتن شاگرد اول كلاس شد!

  آنچه كه نيوتن را در تمام مدت تحصيل خشنود مي‌كرد، مطالعه و ساختن ابزارها و ماشين‌هاي مكانيكي بود. او آسياب بادي كوچكي ساخته بود كه همانند يك آسياب واقعي كار مي كرد. البته در آسياب او "آسياباني" هم در نظر گرفته شده بود. او موشي را كنار آن نشانده بود كه به طور همزمان، گندم آرد شده را مي خورد. يك بار هم، بادبادكي ساخت كه فانوس كاغذي به آن متصل بود. وقتي شب هنگام بادبادك را به پرواز در آورد، مردمي كه از دور آن را مي‌ديدند، چنان دچار ترس و وحشت شدند كه مدت ها در مورد جسم پرنده ناشناسي سخن مي‌گفتند.

  ولي بي‌گمان، آن چه براي همه جالب است، داستان فرو افتادن سيب است و اين كه آيا اين داستان راست است و اگر اين چنين است، چگونه به كشف قانون گرانش(جاذبه) منجر شده است؟ در واقع، نيمي از اين داستان واقعيت دارد. سيبي در كار بوده، ولي آن سيب بر سر نيوتن نيفتاده است!

  مدت زيادي بود كه موضوعي مهم ذهن او را مشغول كرده بود. چرا ماه به دور زمين مي‌چرخد؟ و چرا براساس نيروي گريز از مركز، مماس بر مدار خود به فضا پرتاب نمي‌شود؟ چه نيرويي آن را در مدار خود نگه مي‌دارد؟ اين پرسش‌ها در آن زمان عميق‌تر از آن چيزي بود كه امروز به نظر مي‌رسد. براي خيلي‌ها اين پرسش مطرح بود كه اگر زمين مي‌چرخد، چرا با وجود نيروي گريز از مركز كه گاليله ادعا مي كند وجود دارد، همه چيز از روي زمين به فضا پرتاب نمي‌شود؟

  نيوتن مقدار نيروي گريز از مركزي را كه در نتيجه‌ي چرخش زمين به وجود مي‌آيد محاسبه كرد و نشان داد كه اين نيرو سيصد بار كوچكتر از نيروي گرانشي است كه از سوي زمين بر اجسام وارد مي شود. به همين جهت، با وجود نيروي گريز از مركز، اجسام به فضا پرتاب نمي شوند. نيوتن پس از اين كشف، به اين فكر افتاد كه ميدان اثر گرانش ممكن است تا فراسوي زمين هم ادامه داشته باشد و اين جاست كه داستان سيب مطرح مي‌شود.

  روزي، هنگامي كه نيوتن سخت مشغول تفكر درباره نيروي گريز از مركز و گرانش بود، سيبي را در حال افتادن از درخت ديد. با خود گفت كه اگر نيروي گرانش تا بالاي شاخه‌هاي درخت اثر مي‌گذارد، آيا نمي‌تواند از آن هم فراتر رود؟ چرا ميدان اثر اين نيرو بايد محدود باشد؟ شايد اين نيرو روي ماه هم اثر مي‌گذارد؟ به اين ترتيب، او به قانون گرانش عمومي دست يافت كه بر پايه‌ي آن دو جسم يكديگر را با نيرويي جذب مي‌كنند كه با مجذور فاصله‌ي آن‌ها از يكديگر نسبت عكس دارد.اين نيرويي است كه ميان همه‌ي اجرام آسماني وجود دارد و باعث گردش آن‌ها در مدار مشخص مي شود.

  برگرفته از كتاب: نيوتن در ۹۰ دقيقه، نوشته جان و مري گريبين/ ترجمه‌ي پريسا همايون‌روز 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 0:58| نویسنده : سکینه باقری |

JavaScript Codes